تبليغاتX
خودمونی
زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند.
انها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند.
زن جوان: يواشتر برو من مي ترسم!
مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره!
زن جوان: خواهش مي کنم ، من خيلي ميترسم!
مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري.
زن جوان: دوستت دارم ، حالامي شه يواشتر بروني.
مرد جوان: مرا محکم بگير .
زن جوان: خوب، حالا مي شه يواشتر بروني؟
مرد جوان: باشه ، به شرط اين که کلاه کاسکت مرا برداري و روي سرت بذاري، اخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم مي کنه.
روز بعد روزنامه ها نوشتند:
درخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه آفريد.در اين سانحه که بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد، يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت.
مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود پس بدون اين که زن جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 22:33  توسط رضا | 
 قبل از ازدواج وزن ايده‌آل با چهره‌اي بشاش، بعد از ازدواج چاق و افسرده و منزوي. نتيجه‌گيري اخلاقي: آمادگي بدن در مقابله با روزهاي سخت


   _ قبل از ازدواج ايستادن در صف سينما و استخر، بعد از ازدواج ايستادن در صف شير و گوشت. نتيجه‌‌گيري اخلاقي: آموزش ايستادگي


   _ قبل از ازدواج تعطيلات رفتن به ديزين واسكي، بعد از ازدواج در تعطيلات شست و شوي خانه و لباس. نتيجه‌گيري اخلاقي: پر شدن اوقات‌فراغت


   _ قبل از ازدواج نوشتن كتاب شعر و رمان، بعد از ازدواج نوشتن داستان پرنده در قفس. نتيجه‌گيري اخلاقي: شهرت بادآورده


   _ قبل از ازدواج صحبت تلفني بي‌‌محاسبه زمان، بعد از ازدواج اتهام به پرحرفي حتي براي ده دقيقه. نتيجه‌گيري اخلاقي: حفظ عضلات صورت


   _ قبل از ازدواج رفتن به سفرهاي هفتگي، بعد از ازدواج در حسرت رفتن به پارك سر كوچه.‌ نتيجه‌گيري اخلاقي: در امنيت كامل به سر بردن
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 16:39  توسط رضا | 
هم جدي بگيريد، هم نگيريد!





 

_ قبل از ازدواج خوابيدن تا لنگ ظهر، بعد از ازدواج بيدار شدن زودتر از خورشيد. نتيجه‌گيري اخلاقي: سحرخيز شدن


   _ قبل از ازدواج رفتن به سفر بي‌‌اجازه، بعد از ازدواج رفتن به حياط بااجازه. نتيجه‌گيري اخلاقي: كسب اعتبار


   _ قبل از ازدواج خوردن بهترين غذاها بي‌‌‌‌منت، بعد از ازدواج خوردن غذاهاي سوخته با منت. نتيجه‌گيري اخلاقي: تقويت‌ معده


   _ قبل از ازدواج استراحت مطلق بي‌‌جر و بحث، بعد از ازدواج كار كردن در شرايط سخت. نتيجه‌گيري اخلاقي: ورزيده شدن


   _ قبل از ازدواج آموزش گيتار و سنتور و... بعد از ازدواج آموزش بچه‌داري و شستن ظرف. نتيجه‌گيري اخلاقي: همدردي با خانم‌ها


   _ قبل از ازدواج گرفتن پول تو جيبي از پاپا، بعد از ازدواج دادن كل حقوق به خانم. نتيجه‌گيري اخلاقي: مستقل شدن

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 16:36  توسط رضا | 
اقتصادهندی!!!



دو تا گاوماده دارید اونها رو میپرستین وعبادت میکنید.





اقتصادپاکستانی!!!





هیچ گاوی ندارین...ادعا میکنید که گاوهای هندی مال شماست...از امریکا طلب کمک مالی میکنید از چین طلب کمک نظامی میکنید...از انگلیس هواپیما جنگی...از ایتالیا توپ و تانک...از آلمان تکنولوژی.با تمام این امکانات میرید گاوها رو میخرین وبعد ادعا میکنید که توسط جهان مورد استثمارید.





اقتصاد چینی!!!





دو تا گاو ماده دارین 300 نفر ادم دارین که گاوارو میدوشن بعد ادعا میکنیدکه سیستم استخدامی و شغلی کاملی دارین و تولیدات گاویتون در سطح بالایی قرار داره و هرکس هم که امار واقعی رو بیان کنه بازداشت میکنید.



اقتصاد ژاپنی!!!





دو تا گاو ماده دارین...اونها رو از نوطراحی ژنتیکی میکنید هیکل گاواتون یک دهم اندازه طبیعی میشه و 20 برابر معمول شیر تولید میکنن...بعد شونصد تا کارتون و عکس برگردون وادامس با شخصیت گاوهاتون توی تمام جهان پخش میکنیدو میفروشین.





اقتصاد انگلیسی!!!





دو تا گاو ماده دارین...که هردوتاشون دیوونه هستن!(جنون گاوی دارن)





اقتصاد امریکا!!!





دو تا گاو ماده دارین ...یکیش رو میفروشین و دومی رو تحت فشارمجبور میکنین به اندازه ی 4 تا گاو شیر تولید کنه...وقتی گاوتون افتادو مرد اظهار تعجب میکنین...تقصیرو گردن یه کشور گاودار می اندازید بعد طبیعتا اون کشور یه خطر بزرگ برای بشریت به حساب میاد...یه جنگ برای نجات جهان راه میاندازین گاو رو به چنگ میاورید.





اقتصاد سویسی!!!





دو تا گاو ماده دارین هیچ کدومشون مال خودتون نیست ...از کشورهای دیگه دارین پول میگیرین که دارین گاوهاشون رو نگه میدارین.





ایران!!!



تا دلتون بخواد گاو دارید و نمیدونید باشون چیکار کنید!!!آخرشم هر کدوم از گاواتون رو یه کشوری دو در میکنه و شما هم فقط محکوم میکنید!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 16:20  توسط رضا | 
+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 15:25  توسط رضا | 
حاجی داشتیم؟




+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 11:28  توسط رضا | 
اگه پسرا نبودن كي مامانا رو دق مي داد؟ اگه پسرا نبودن كي خونه رو مي كرد باغ وحش؟ اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد كيو ضايع مي كرد؟ اگه پسرا نبودن دخترا به چي مي خنديدن؟ اگه پسرا نبودن دخترا كيو سر كار مي ذاشتن؟ اگه پسرا نبودن دخترا كيو تيغ مي زدن؟ اگه پسرا نبودن كي تو كلاس مي رفت گچ مي ياورد؟ اگه پسرا نبودن كي اشغالا رو مي ذاشت جلوي در؟ اگه پسرا نبودن كي نمره هاش هميشه تك بود؟ اگه پسرا نبودن كي يك ساعت برات خالي مي بست؟
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 11:22  توسط رضا | 
باتشکر از بهراد جون پسر عموی گلم
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 1:7  توسط رضا | 
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 1:5  توسط رضا | 
یک دل خون گشته تقدیم تو باد          قلب مجنون گشته تقدیم تو باد

در فراغت خون بگریم شب و روز        چشم جیحون گشته تقدیم تو باد

شاه بیت غزل سوخته تقدیم تو باد     شعله های دل افروخته تقدیم تو باد

در دیاری که نیز نفس بود بیگانه         نغمه های دو لب دوخته تقدیم تو باد

اینو واسه این نوشتم چون که فردا امتحان ادبیات دارم گفتم بذار شما هم فیضی برده باشین ببینین من از دست این ادبیات  چی می کشم؟خدا کنه فردا امتحانو خوب بدم(در ضمن عید قربونو به همتون تبریک میگم )

فعلا  بای

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 0:34  توسط رضا | 
تواين زمونه....سيستم گرونه....همه ميخان كانكت بشن 

اماچگونه....رفته محبت....هك شده عادت....كجا بي اف....كجا

جي اف....كجاست يه همدم....گلي تو دنيا لوگين نميشه....دنيارو

 سركشي كني ....پيدا نميشه....حالا واي واي واي

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 18:0  توسط رضا | 

عاشقانه

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 19:18  توسط رضا | 
سلام بچه ها

خوبید ؟خوشید؟سلامتید؟(امیدوارم که همین جوری باشید)

بابا این چند روزه که نبودم خیلی شرمنده کردینا خجالتم دادین اون قد نظر دادین که وقت نکردم بخونمشون اصلا" بخش نظرات رو ترکوندین (خیلی نامردین)حالا  بگذریم این چند روزو چی کارا کردین؟ خوش گذشت؟

تابستونم که داره تموم میشه بازم درس و مدرسه و معلم و امتحان و دوستای نامرد که وسط امتحان تقلب می خوان  اگه از من می پرسین این دو سه روزی که مونده هر کاری که دارین انجام بدین با اینکه میدونم واستون فرقی نداره ولی می خوام بگم که وقت مدرسه من نمی تونم آپ کنم (البته بعضی وقتا یه چیزایی می نویسم که در وبلاگمو تخته نکنن)بر خلاف تابستون که روزی ۱۵ ساعت آن می شدم وقت مدرسه روزی ۱۵ دقیقه هم نمی تونم آن شمشاید هفته ای نیم ساعت خوب دیگه من زیادی حرف زدم سرسام شدین نه؟ببخشید

این دفعه دیگه نظر بدینا (مثل این دفعه نامردی نکنینا)

خوب دیگه در پناه حق سلامت باشید

فعلا" بای

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 9:51  توسط رضا | 
قصه آغاز يک عشق

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 9:43  توسط رضا | 
 شب که ستاره ها عروسی دارند           

جای ستاره منو تو خالیست 

ما میرسیم یه روز بهم دوباره

ستاره های ما زهم جدا نیست 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 16:14  توسط رضا | 

دختری از پسری پرسید که آیا اونو قشنگ می دونه؟

 

پسر جواب داد : نه

 

دختر پرسید: آیا دلش می خواد تا آخر عمر باهاش بمونه؟

 

گفت: نه

 

سپس پرسید که اگرترکش کنه گریه می کنه؟

 

پسر دوباره تکرار کرد : نه

 

دختر خیلی ناراحت شد....وقتی خواست بره در حالی که اشک از

 

چشمانش جاری می شد ...پسر بازوهاشو گرفت و گفت:

 

تو قشنگ نیستی بلکه زیبایی...من نمی خوام که تا ابد با تو باشم من

 

نیاز دارم که تا آخر  عمرم با تو بمونم... و اگر تو بری من گریه نمی

 

کنم بلکه می میرم

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 16:3  توسط رضا | 
هميشه غمگين ترين و رنج اور ترين لحظات زندگي ادم توسط همون کسي ساخته مي شه که شيرين ترين و به ياد موندني ترين لحظات رو براي ادم ساخته
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 19:15  توسط رضا | 

تقدیم به هر کسی که نظر بده

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 16:20  توسط رضا | 
جون من نظر بدین

یه نظری بدین ثواب داره

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 16:3  توسط رضا | 
توي ژاپن

جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه! جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه! بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست!

توي اسپانيا
مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن!

توي انگلستان
دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن! اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه!

توي فرانسه
خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه! دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه!

توي استراليا
دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن! اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره! اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه!

توي قفقاز
جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه! دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره! باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما« تکرار ميشه!

توي نروژ
معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه!

توي آفريقا
قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست! دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن!

توي مکزيک
کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه! ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه!

توي آمريکا
حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه!

توي ايران
فقط پول موضوع رو حل مي کنه! پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن! عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره و ...
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 16:1  توسط رضا |